کاربر گرامی ورود شما را به سایت خیر مقدم عرض می کنیم. جهت استفاده از تمامی امکانات سایت باید وارد شوید. اگر هنوز عضو سایت نشده اید از این لینک عضو شوید.
 
  کاربر مهمان، خوش آمديد!  ( ورود - عضويت )   امروز 18 دي ماه ، 1387
 
منوی اصلی
لینکهای سریع
صفحه اول
دیگر بخشها
بخش کاربری
بخش خبری
امکانات سایت
مطالب سایت

جستجو



موضوعات سايت

بخش ارواح و مسائل مرتبط

فيلم ارواح و موجودات فضايي

عكس ارواح و جن و يوفا

داستانهاي واقعي ارواح و مسائل ان

بخش فيلم

فيلم هاي روز دنيا براي دانلود

فيلم براي psp va ipo با فرمت mp4

فيلم و اموزش شعده بازي

كليپهاي صوتي و تصويري كوتاه

دانلود اهنگهاي كم ياب و زيبا

بخش عكس

عكس بازيگران.خواننده ايراني و خارجي

عكس هاي خنده دارو ترسناك و...

عكس بازيكنان كشتي كج و مسابقات

بخش دانلود ها

دانلود بازيهاي روز دنيا

دانلود نرم افزار ها مختلف

دانلود بوتر و ويسي و برنامه ياهو

بخش موبايل

نرم افزار موبايل

تم و باري و پشت زمينه موبايل

كليپهاي صوتي و تصويري موبايل

بخش فلش

فلش كليپها و عشقي

فلش ترسناك و خنده دار

فلش بازي

بخش اموزشي و سرگرمي

دانلود نرم افزار هاي سرگرمي و خنده

اموزشي همه چيز

اس ام اس و جك ( مقاير با قوانين)

مطالب جالب از همه جا و سرگرمي

بيوگرافي بازيگران و غيره

خبر هاي روز ايران و جهان


مطالب تصادفی

موضوع
[ اموزشی همه چیز ]

·ايا ميدانستيد كه؟؟!!-----
·بزرگ ترين حفره جهان متعلق به ....
·آيا ميدانستيد كه؟؟!!----
·تبدیل یک صفحه وب به یک فایل صوتی (تبدیل متن به صدا
·ايا ميدانستيد كه ؟؟؟!!---
·ترفندهایی توپ از گوگل!
·مدل هاي بستن بند كفش فوق العاده قشنگ..
·ايا ميدانستيد كه؟؟!!--
·پس از هر نيم ساعت كار با كامپيوتر!
·ايا ميدانستيد كه؟؟؟؟-
·آيا خورشيد هم دور خود مي چرخد؟بله
·ترفند کاهش هزینه اس ام اس فینگلیش
·ارسال پیام به سبک کاراگاه گجت!پاک شدن خودکار
·خطر صحبت کردن با موبایل در پمپ بنزین و گاز
·كنترل آنلاين شدن دوستان شما در ياهو مسنجر !

آخرین ارسالها
کل موضوعات 2064
کل ارسال ها 6441
کل بازديد ها 212928
کل پاسخ ها 4392
کل اعضا 1889
آخرين 20 ارسال انجمن

بیوگرافی خودم (شیوا) قسمت 1:
ارسال شده توسط mnm در مورخه : چهارشنبه، 18 دي ماه ، 1387

طراحی نام خدا با خطوط زیبا!
ارسال شده توسط schiwah در مورخه : چهارشنبه، 18 دي ماه ، 1387

آلبوم Disclaimer II قسمت2
ارسال شده توسط schiwah در مورخه : چهارشنبه، 18 دي ماه ، 1387

آلبوم Disclaimer II Seether
ارسال شده توسط schiwah در مورخه : چهارشنبه، 18 دي ماه ، 1387

Oliver Shanti آهنگ Tara Shakti
ارسال شده توسط schiwah در مورخه : چهارشنبه، 18 دي ماه ، 1387

Oliver Shanti و آهنگ Buddah.
ارسال شده توسط schiwah در مورخه : چهارشنبه، 18 دي ماه ، 1387

Slayer ویدیوی Dead Skin Mask
ارسال شده توسط schiwah در مورخه : چهارشنبه، 18 دي ماه ، 1387

Slayer ویدیو Seasons in abyss
ارسال شده توسط schiwah در مورخه : چهارشنبه، 18 دي ماه ، 1387

Scorpions ویدیوی Wind of Chang
ارسال شده توسط schiwah در مورخه : چهارشنبه، 18 دي ماه ، 1387

Scorpions ویدیوی Send me angel
ارسال شده توسط schiwah در مورخه : چهارشنبه، 18 دي ماه ، 1387

برترین موضوعات جستجوگوگل 2008
ارسال شده توسط schiwah در مورخه : چهارشنبه، 18 دي ماه ، 1387

عکس خودم و معروفها قسمت 3 :O
ارسال شده توسط schiwah در مورخه : چهارشنبه، 18 دي ماه ، 1387

مدير و مسئول جديد بيا 11
ارسال شده توسط schiwah در مورخه : چهارشنبه، 18 دي ماه ، 1387

روابط ج..نس.ی نامشروع درایران
ارسال شده توسط utex در مورخه : چهارشنبه، 18 دي ماه ، 1387

bot makers
ارسال شده توسط mehrdadkh در مورخه : يكشنبه، 15 دي ماه ، 1387

nvisible check and other tools
ارسال شده توسط mehrdadkh در مورخه : يكشنبه، 15 دي ماه ، 1387

Best Booter this Week
ارسال شده توسط mehrdadkh در مورخه : يكشنبه، 15 دي ماه ، 1387

info graber and tools
ارسال شده توسط mehrdadkh در مورخه : يكشنبه، 15 دي ماه ، 1387

تفاوت یوسف زلیخای ایران آمریکا
ارسال شده توسط utex در مورخه : شنبه، 14 دي ماه ، 1387

عکس جالب
ارسال شده توسط utex در مورخه : شنبه، 14 دي ماه ، 1387

تالار گفتمان جستجو

تالار گفتمان سایت

تالار گفتمان با 5499 مطلب

برای ورود بر روی عکس زير کلیک کنید


ار اس اس سايت

روي عكس كليك كنيد


بیوگرافی گروه T.A.T.U و مصاحبه مجله ok با اين گروه
بيوگرافي.خواننده.بازي

بیوگرافی گروه T.A.T.U و مصاحبه مجله ok با اين گروه

خوب خيلي هاتون گروه تاتو رو ميشناسيد ! تاتو يك گروه روسي هستش كه به تدريج در اروپا هم مورد توجه قرار گرفت ! و خواننده هاي اون دو تا دختر هستند كه از دوران كودكي با هم دوست بودند و هميشه روياي به وجود آوردن همچين گروهي رو در سر داشتند ! ابتدا با خبرسازي در مطبوعات (( وانمود كردند كه هم جنس.. باز هستند !!)) خود را به شهرت جهاني رساندند ! اما بعدا نشان دادند كه وقعا از لحاظ هنري هم حرفي براي گفتن دارند !

در ابتدا نام گروه تتو در لاتين tatu و در روسي به شكل taty نوشته ميشده. البته تلفظش همون تاتو يا تتو است و تاتي تلفظ اشتباهيه.چون y در زبان روسي همون u تلفظ ميشه.
خلاصه بعد از اينكه اولين آهنگشون رو بيرون ميدن و كم كم در سطح جهاني معروف ميشن ، متوجه ميشن كه فبلا گروهي در استراليا به همين نام بوده، بعد ميان متفاوتش كنن، بين حرفاش نقطه ميذارند يعني ميشند: T.A.T.U

جويوليا ولكاوا
نام كامل: يوليا الوگنا ولكاوا
تولد: 20 فوريه 1985؛روسيه
مليت: روسي
محل اقامت: مسكو
پدر: الگ ويكتورويچ ولكاوا
مادر: اليسا ويكتورونا ولكاوا
تحصيلات:
1992-1996:دبيرستان
1993ـ2000:دبيرستان موسيقي (پيانو)
1996-2000:دبيرستان ارشد
2000 تا به امروز:مدرسه موسيقي مسكو؛گرايش آواز
توضيحات:
1996-1998:گروه موسيقي كودكان Neposedi
آگوست 1999 تا به امروز:تشكيل گروه تتو
ورزشها:
تنيس؛رقص روي يخ؛شنا


لنا كاتينا
نام كامل: النا سرگيونا كاتينا
تولد:4 اكتبر 1984؛روسيه(مسكو)
مليت: روسي
محل اقامت: مسكو
پدر: سرگي وازي ليويچ كاتين
مادر: انيسا ويسولودونا كاتينا
تحصيلات:
1999-2001:ابتدايي؛دبيرستان مقدماتي
1992-1999:مدرسه شبانه روزي موسيقي پيانو
2001 تا به امروز:دانشجوي دانشگاه مسكو رشته روانشناسي
تجربيات:
1994-1997:گروه موسيقي كودكان Avenue
1997-1999:گروه موسيقي كودكان Neposedi
آگوست 1999 تا به امروز:تشكيل گروه تتو
ورزشها:
رقص روي يخ؛ژيميناستيك؛رقص باله؛شنا؛سواركاري
...................................
تاتو يا تتو در روسي تاتو اين جوري نوشته ميشهtaty و در انگليسيtatuنوشته ميشه و چون در روسيه بجاي حرف u از حرف y استفاده ميشود و در اصل تاتو يعني اين دختر آن دختر را دوست دارد
.................................
مصاحبه مجله OK
ما همدیگه رو در رستورانی واقع در کوتوسوفسکی پراسپکت ملاقات کردیم . لنا و جولیا با خستگی بعد از یک عکسبرداری اومدند و یک جوجه با مخلفات سفارش دادند . جولیا همراه عشقش پرویز بود . تا دو ماه دیگه اونا یک بچه خواهند داشت و تقریبا اواخر دسامبر تتو برنامه ریزی میکنند که آلبوم سوم
خودشون رو به نام Upravlenie otbrosami منتشر کنند .
در کنار این ها OK راجع به چیزای بیشتری صحبت کرد .

خبرنگار : نه چندان قبل من نویسنده آثاری مانند Ya Sushla Suma و Nas ne dogonyat والریج پولینکو رو دیدم و همه عواملی که با شما شروع به کار کردند . نتیجه اش اینه که شما با افرادی احاطه شدید که عادی نیستند ..

جولیا : خوب افراد هنری معمولا عادی نیستند .

خبرنگار : و شما چه طور باقی موندید ؟ یعنی شما به مواد مخدر معتاد نشدید .؟؟

بقيه مصاحبه در ادامه مطلب و چند عكس از اين گروه



لنا : اوه ، برای من داروها همیشه یک حرام بزرگ هستند . مردم اغلب به من میگن : همش مثل همه بعضی مواقع امتحان کن من هیچ وقت سعی نکردم این کارو بکنم .

جولیا : ما فقط تو دلمون می خندیدیم . کار صحنه و اجرا عموما یک ماهیت ناسالم هست . کسی که موس موس میکنه ، میشکنه ، خودشو آویزون میکنه از پنجره میپره پایین . فقط به خاطر یه چیز . اما ما فقط به عنوان دختران معصومی ظاهر میشیم که میتونن به آسونی راهنمایی بشن .ما میتونیم . بهشون بگین که خودشونو جمع کنند .

خبرنگار : اما تو هیچ وقت نترسیدی ؟ من پودنبسنایا رو به یاد میارم که حتی افراد مسلح ظاهر شدند ، اونا تقریبا شلیک هم میکردند .

جولیا : افراد مسلح به طرف ما نیومدند اما به طرف وانیا ( ایوان شاپووالوف – تهیه کننده سابق تتو ) اومدند . چی کار میخوان با ما بکنن ؟ ما فقط خوندیم . ما بعد از ظهر اومدیم . به هر حال کلا چه چیزی در پودنبسنایا به وجود اومد ؟ اون کاملا جنگ بود . در حقیقت این یکی از دلایلی بود که ما ایوان رو ترک کردیم .

خبرنگار : و الان اون کجاست ؟

لنا : به صورت فعال نا معلومه . ما برای مدت درازی باهاش ارتباط نداشتیم .

خبرنگار : اما اون هنوز زنده است ؟

لنا : حقیقتا

خبرنگار : تصویر شما در سال های گذشته کمتر بحث برانگیز بود ، اما در همین زمان محبوبیت شما کمتر شد اینو قبول دارید ؟

جولیا : من اینو نگفتم . مردم از ما چیزای کمی نشنیدند . اونا فقط راجع به ما فکر میکنند که بیشتر ساکت باشیم بدون سر و صدا و فریاد . در ابتدا آدم خودشو به طرف هنرمند شدن پرتاب میکنه . اما بعد ، وقتی براش عادی شد هیجانش از بین میره . همین ! به هر حال ما خودمون هم متفاوت شدیم . به طور ابتدایی خیلی چیزای ما در قالب تصورات حاشیه ساز ساخته شد ، اما الان ما نمیخوایم بعضی چیزا رو به وجود بیاریم ، ما فقط میخوایم بخونیم و ترانه هامون رو ضبط کنیم . اون موقع ما دختر مدرسه ای بودیم ، اما الان ما 22-23 سال سن داریم و من منتظر دومین بچه ام هستم . ما راجع به همه چیز جدی فکر میکنیم .

خبرنگار : محصولات رز تقریبا 2 برابر قیمت در ماه هست اینو میدونید ؟

لنا : آره مامانم بهم گفت ( با خنده )

خبرنگار : شما خودتون به فروشگاه نرفتید ؟

لنا : من رفتم ، اما اصلا به قیمت ها نگاه نکردم . مامانم ازم خواست یه چیزی براش بخرم و منم خریدمش . مسئولین فروشگاه میگن که قیمتش چنده و منم میپردازم . شاید غیر عادی باشه !

جولیا : تو خیلی گزینشگر هستی لنوک ( با خنده شیطنت آمیز )

خبرنگار : خوب ، اگه یه بسته 1000 دلار باشه چه فرقی هم میکنه که قیمت شیر 20 روبل یا 40 روبل باشه ؟

جولیا : فرق بزرگ ! شیر قیمتش 20 تاست ، و پشت میز اونا به تو 40 غالب میکنند – تو با اون 1000 دلارت اسگل میشی ! ( با خنده ) در واقعیت مهم ترین چیز اینه که تو به نزدیک ترین و دوست داشتنی ترین افرادت نزدیک باشی . چیزای دیگه زیاد مهم نیست .

خبرنگار : دور از شهرت ، پول – به نظر من شما به طور متفاوت تری صحبت میکنید .

جولیا : گوش کن ، من برات قسم میخورم از این بابت نمیترسم . من خودمو برای زایمان آماده کردم و اونو همراه یه شخص دوست داشتنی به این خونه میاریم . و من احساس عالی خواهم داشت . چیز دیگه ای که الان دوست دارم اینه که من میخونم . اما وقتی این متوقف بشه من ازش رد میشم و هیچ چیز ناخوشایندی اتفاق نمیفته .

خبرنگار : به این ترتیب شما یکی از اندک ستارگان پاپ روسی هستید که از زایمان های مکرر نگران نیست .

جولیا : مگه چیه ؟ که دیگران راجع بهش نگران باشند ؟ به خاطر هیچی ! خیلی احساس خوشایندیه .

خبرنگار : واقعا ؟

جولیا : خوب ، حداقل زمانی که در زمان بارداری به سر میبری ( همه میخندند )

خبرنگار : برام جالب شد . من خودم هرگز نتونستم اینو احساس کنم .

پرویز : من بهت نشون میدم ! ( همه میخندند )

جولیا : من نمی فهمم از چی باید بترسم ؟

خبرنگار : خوب میدونی قوانین صحنه و اجرا اغلب باعث میشه که حلقه ازدواج رو سر صحنه در میارن تا هاله ای از استقلال رو حفظ کنند .

جولیا : زمانی که من با پرویز ازدواج کردم حلقه ام رو در نیاوردم ! من به طور حتم از داشتن عشقم شرمگین نیستم . ببین ، اولین بار من با شخص مورد علاقه ام آزادانه راه میرم . اما نه به خاطر این که وظایف متفاوتی رو تا اون زمان داشتم . قبلا حتی من نمیخواستم توسط کسی از من عکس گرفته بشه . اما الان مثل این میمونه که من گذشته ای نداشتم .

خبرنگار : چه جوری ؟

چولیا : بله ، من واقعا برای اولین بار عاشق شدم ! البته با همه وقایع گذشته من روابطی رو داشتم اما برای من این برای اولین بار جدیه . من میخوام یه خانواده خلق کنم . یه نوع واقعیشو .

خبرنگار : بی پرده حرف میزنی ، داشتم به این فکر میکردم ..

جولیا : ( حرفش را قطع میکند ) که من احمقم ، آره ؟ ( همه میخندند ) خیلیا هم این طوری فکر میکنند .

خبرنگار : نه ، به این فکر میکردم که لنا اول تشکیل خانواده میده . اون همیشه به نظر من بیشتر دوستدار خونه هست .

لنا : خوب ، با دوست قبلیم برای 2 سال با هم بودیم . ما با هم زندگی کردیم ، بدون خانواده و تقریبا یه خانواده بودیم . اما زمان زیادی نگذشت که از هم جدا شدیم .

جولیا : خدا رو شکر !

لنا : ولکووا ، من با تو هستم .

جولیا : نه ، من نمیخوام چیزی بگم – اون پسر خوبیه ، مهربون ، اما طبیعتا نه برای تو .

خبرنگار : چه طور ؟

لنا : ما دیدگاه های متفاوتی داشتیم . من زیاد از تصورش از زندگی استقبال نمیکردم . اون زیاد منو نمی فهمید . مخصوصا الان که من با کس دیگه ای هستم که خیلی به وجود من نزدیکه . من با این تفکر مواجه شدم که برای اولین بار نمیخوام چیزایی رو در همراهم تغییر بدم . تا این زمان من همش می خواستم یاد بدم ، نطق کنم .. من بیشتر یه مادر بودم . الان همچین چیزی وجود نداره .

خبرنگار : و شما کجا و چه زمان با هم آشنا شدید ؟

جولیا : ما همچین چیزایی رو یادمون نمیاد . چه طور مگه ؟

لنا : من عشق الانم رو 8 ساله که میشناسم .

خبرنگار : منم همینو گفتم . شما فقط به جاهای انتخاب شده میرید . در رستوران میشینید جایی که مردم جالبی توش وجود نداره به نظر من . آدم های نادانی که در میز کناری نشستند شما رو با انگشت نشون میدن .

جولیا : خوب ، اگه نزدیک بشن یه بار بهشون میگن برید به درک . اینجا فرقی نمیکنه کجا بریم . همه جا به اندازه کافی آدم احمق داره .

خبرنگار : چه طور با پرویز آشنا شدی ؟

جولیا : به وسیله دوست مشترکمون . اون همش به من میگفت که از بچگی یه دوست داره که دیوانه وار دوسش داره ، براش گریه میکنه . اون گفت و گفت و یه روز من دیگه نتونستم بیشتر طاقت بیارم :
" گوش کن ، چه قدر برات مقدوره ؟ زود باش دوستتو بیار " اون آوردش . و در حقیقت من باهاش آشنا شدم .

خبرنگار : و سریعا عاشقش شدی ؟

جولیا : آره . حتی با این وجود که اون همچین گذشته ای داشت.. قابل فهم بود که که همه زن ها دوسش داشته باشن . ولی الان باید چی کار کرد ؟ اون یه دختر داشت ، من دوست پسر داشتم با همه اینا ما الان با همیم .

خبرنگار : شما بچه داشتید ..

پرویز : خوب که چی ؟ اونا با ما زندگی میکنن ، ما دوسشون داریم .

جولیا : من هیچ وقت بچه اولم رو ترک نمیکنم . بله من تصادفا باردار شدم و الان که چی ؟ این زندگیه . اما من تجربه و عقل کسب کردم ، به میان زندگی و آب رفتم . شاید بدون این تجربه ها من کسی که الان هستم نبودم . برای مثال من فهمیدم مزیت های دیگه ای در مردان هست که من زودتر تشخیص نداده بودم . کلمه مسئولیت الان پوچ به نظر نمیاد .

خبرنگار : اما مطبوعات زرد راجع به تو هر چیز کثیفی رو تا الان نوشتند .

جولیا : همشون چرت مینویسن ! اما مردم باور میکنن .. آره ، با کسی که من یه کم باهاش بودم خوابیدم و بعدش چی ؟ کی گناهکاره ؟ نشونم بده ! من حتی دلیل میارم همچین چیزی نخواهد بود .

خبرنگار : بیاین راجع به کارتون صحبت کنیم . تابستون شما سومین آلبومتون رو در آمریکا ضبط کردید . تو ، جولیا اون موقع باردار بودی . جالبه ، واقعا بارداری روی صدا تاثیر میذاره ؟

جولیا : البته ، صدای آدم سوزناک تر میشه . به علاوه این که ، در این بین آدم داره به یه نفر زندگی میده ، نمیتونه با تمام قدرت فریاد بزنه ، فریادی مثل یه دیوونه . آدم باید جلوی خودشو بگیره .

خبرنگار : یعنی این که ویژگی بزرگ تو فریاد زدن در آلبوم جدید نخواهد بود ؟

جولیا : هست . فقط فریاد زدن کمتر از خس خس کردن خواهد بود .

لنا : ما در حال حاضر شوخی میکنیم که ما تقریبا گیتارها رو توقیف میکنیم و اجرای ترانه های رمانتیک رو شروع میکنیم .

خبرنگار : راستش ، من یکی از اجراهای زنده تون رو دیدم . صدا خیلی قوی تر بود ، گیتارها سنگین تر بودند ، اما شما مثل همون دختر کوچولوها بودید .

جولیا : پس یه ویژگی مخصوص در این هست ، نه ؟

خبرنگار : خوب ، شما به نوعی حرکت کردین که برای این نوع موزیک کافی نیست . توقف یا یه چیزی مثل این ..

جولیا : خوب ، نمیدونم . من شخصا ترس زیادی ندارم . اما ما چه طوری باید حرکت میکردیم ؟ دست میزدیم و پاهامونو بلند میکردیم ؟ که همه اینا در قبل بود ، این برای ما جالب نیست . من طوری روی صحنه رفتار میکنم که به طرفش کشیده میشم و بقیه اش برام مهم نیست . حتی برام مهم نیست که چند نفر تماشاگر هست . اگه اتفاق بیفته که 50 نفر بیان ، من خیلی عالی میخونم با همون احساس رضایت همیشگی . من هیجان زده ام ، متوجه هستید ؟ من در کلاب های کاروکه فقط برای آشنایانم همون کنسرت رو اجرا کردم . من میرم بالای میز و برای ساعت ها میخونم بدون این که استراحت کنم .

خبرنگار : و چی میخونی ؟

جولیا : همه چی ، هر چیزی که ستاره های روسی ما فریاد میزنن . مثل Lobe like in a dream . ( میخندد ) و این که چه کسی کنار من ایستاده و چه فکری راجع به من میکنند بی اهمیته .

خبرنگار : لنا ، تو به خوندن عادت کردی ؟

لنا : راستش من تا الان قبل از این که به روی صحنه برم نگران بودم . نمیدونم چرا . جولیا همیشه با من حرف میزنه که " من باهاتم ، آروم باش ، همه چی عادیه ! " اما نمیتونم . البته الان مثل اولین کنسرتم که نمیتونم یه لیوان آب رو نگه دارم نگران نیستم ، اون تو دست من می لرزید . الان مثل اون موقع نیست . اما با این حال تحمل میکنم . کلا من به طرز وحشتناکی آدم کم اعتماد به نفسی هستم که مداوم سر خودم نق میزنم .

جولیا : این نوع ترسناک لنا است ! حتی اگه همه چی بر وفق مرادش باشه ، اون میگه که خیلی کامل نیست ! اون با 23 سال سن دور دنیا رو گشته – نه با این حال همه چی بده ( میخندد )

خبرنگار : راستش من هیچ وقت پشت مرز نموندم میتونی تصور کنی ؟

پرویز : من تو رو با خودم میبرم ( همه میخندند )

جولیا : در روز عید پاک من یه شوهر از دست دادم !

خبرنگار : شما به تمام دنیا سفر میکنید ، ماه ها در لوس آنجلس رندگی میکنید اما آخر برمیگردید به روسیه .. بازگشتتون چه طوریه ؟

لنا : میدونی ، در مقایسه با اروپا آدم زیاد تفاوتی احساس نمیکنه . اما آمریکا و مخصوصا ژاپن در مقایسه با مال ما کاملا یه دنیای دیگه است .

جولیا : اولین چیزی که اینجا بعد از آمریکا متوجهش میشی عدم احترام مردم نسبت به همدیگه است . اونا آدمو هل میدن . آدم خودش معذرت میخواد و با این حال آدم از سر تا نوک پا با الفاظ زشت و ناپاک احاطه میشه . آدم اول ناراحت میشه اما بعد عادت میکنه و مثل اونا میشه .
آدم چه چاره دیگه ای داره ؟

لنا : کاملا غیر قابل درکه این همه ظلم آدما از کجاست

جولیا : بذار یه مثال بزنم ، لنا و من به جلسه Gay Pride اومدیم . خدایا ، چه تفاوتی در آشنایی هست . کارشون چیه ؟ مثل بوکسورها میون مردم میان ، با سربند ، هوهو کردن این مردا ، زدن تو سرشون ، به هر حال همه اینا روسی هستن . مردمی که هم نوعانشون رو میکشند .در غرب رخ دادن همچین اتفاقاتی محاله . اونجا اگه از کسی تأثیر نگیری ، میتونی همون کسی باشی که خودت میخوای و هرجا که میخوای بری . به کلاب میری که آروم بشی و هیچ کس اهمیت نمیده که چه جوری لباس پوشیدی . اما اینجا ، اگه En Vogue نباشی ( نمیدونم بعنی چی احیانا یعنی مطابق
با دیگران ، آپ تو دیت یا همچین چیزایی ) تو یه احمقی و میتونی بری خونه برقصی .

خبرنگار : این سخت گیری کجاست ؟

جولیا : از دیاقیلف شروع میشه و به... اوه همه جا ختم میشه .

خبرنگار : من تا حالا تو دیاقیلف نبودم .

پرویز : من با خودم میبرمت ( همه میخندند )

لنا : نه چندان قبل برای من یه اتفاق جالب افتاد . من به فروشگاه لباسی رفتم و به یه لباس نگاه کردم .اما من ترجیحا لباس سنگین تری پوشیده بودم . جین و ژاکت و بدون آرایش ، کلا یه آدم معمولی ..

جولیا : مثل یه آسمون جل ( یواشکی خندید )

لنا : دستیار فروشنده میاد پیش من و میپرسه : دختر قیمتشو دیدی ؟ خوب ، چه طور ممکنه ؟ در لوس آنجلس آدم میتونه با لباس عادی خودش به بوتیک بره و همه با احترام باهاش برخورد میکنند و شروع میکنند به پرسش که چی کار میتونن برات بکنن و امثال این . اونجا مردم حتی میتونن با عرق گیر و کفش های دو به رستوران برن و میتونن احساس راحتی کنند ! اینجا معمولا بهت اجازه نمیدن این طوری باشی .

خبرنگار : به نظر میاد شما در غرب بیشتر قابل احترام هستید تا اینجا ؟

لنا : دقیقا مثل همینه که گفتی و این خیلی تأثیرگذاره . اینجا به سختی یه نفر میگه : همچین دخترای کوچولویی راه خودشونو در غرب ساختن و برای همه راه رو باز کردند . اینجا همه بهت حسادت میکنند و دیوونه میشن .

جولیا : لشا میترووانوف از ما خواست که دستور دوستی صادر کنیم . همه مجلس برای این فرصت مناسب جمع شدند . و کوبزون گفت : من فکر میکنم دخترا برای این کار به درد نمیخورند مگه اونا کی هستن ؟ و من نشستم و فکر کردم اونا حتی یکی از تک آهنگاتو که بیرون مرزها هم رفته شنیدن ؟ و تو میدونی چه قدر کار میبره که در غرب تشخیص داده بشی ؟ متاسفانه من اغلب میشنوم که میگن : حالا اونا اونجا چی به دست آوردند ؟ اونا یه کم همدیگه رو بوس میکنند . همین

پرویز : فکر میکنم مثلا سال 2001 که من در لندن بودم بین یه جمع رسمی در یک رستوران نشسته بودم و دخترا تقریبا هر ساعت در MTV تکرار میشدند . در همون زمان مثل ماریا کری – هر روز . همه انگلیسی ها گفتند : وای ، لعنتی ! ما فکر میکردیم شما فقط 2 تا خواننده کوچولو با ساز بالالایکا هستید . اما شما به به طور واضحی تکان دهنده و پر جنب و جوشید . در روسیه کاملا از این تقدیر نمیکنن .

جولیا : البته تأثیرگذاره . مخصوصا این که ما هیچ وقت نخواستیم روی فرش قرمز قرار بگیریم و ما رو روی دستاشون بلند کنند . ما فقط میخوایم اونا به ما احترام بذارن .

خبرنگار : جالبه ، خواستتون چه جوریه ؟

جولیا : هتل ، حمام و غذا – شخصا به چیز بیشتری نیاز ندارم . ما تقاضای سنگینی داریم برای تجهیزات ، در طول مدتی که برنامه زنده اجرا میکنیم . اما خوب.. ما ابداع کننده شخصی نداریم ما خودمون قبل از کنسرت آرایش میکنیم . مسئول خرید نداریم ، خودمون لباس میپوشیم . این مهمه ؟ خودمون میشوریم ، کم میخوریم ، بعد از اجرا کم میخوابیم . چیزای دیگه .. مسخره است .

سرگج انیسیموف
نشریه OK
1 نوامبر 2007
مترجم: لعیا

عكسها جديد اين گروه

http://www.bia11.com/modules.php?name=News&file=article&sid=1224&mode=flat&order=1&thold=1

ارسال شده در مورخه : جمعه، 24 آبان ماه ، 1387 توسط mohammad  چاپ مطلب

 
نام: [ کاربر جدید ]

موضوع:
 
نظر:


:) ;) |) :- :( :0 :# *) ^) +)) :} |(( @: (:) :? :**

کد امنيتي : tay86puf
تايپ کد امنيتي : [ بازگشت ]

 
بازدیدکنندگان غیر عضو حق ارسال نظر و پیشنهاد در مورد مطالب این سایت ندارند .
برای استفاده از سرویسهای مخصوص کاربران عضو فرم عضویت را تکمیل نمائید .
لینکهای مرتبط
· مطالب بیشتر در مورد بيوگرافي.خواننده.بازي
· سایر مطالب نوشته شده توسط mohammad


پربازدیدترین مطلب در زمینه بيوگرافي.خواننده.بازي:
۶۰ هنرپيشه سينماي ايران و همسرانشان


امتیاز دهی به مطلب
امتیاز متوسط : 5
تعداد آراء: 1


لطفا رای مورد نظرتان را در مورد این مطلب ارائه نمائید :

عالی
خیلی خوب
خوب
متوسط
بد


انتخاب ها

 گرفتن پرينت از اين مطلب گرفتن پرينت از اين مطلب


صفحه اصلي |  جستجو |  دريافت فايل |  آرشيو اخبار |  تماس با ما



Powered By PHP-Nuke & Farsi Project By [MashhadTeam] PHPNuke.ir

www.mashhadteam.ir